منوچهر خان حكيم

80

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

دست جلوه داده به عزم مضرت رسانيدن او مىآيد . تا رسيدن ، شهزاده نهيب به وى داده كه بگير از دست من . طهماسب نيز سپر در سر كشيد . عبد الحميد كوفت بر قبهء سپرش كه سپر قلم شد . طهماسب ديد تيغ حريف تيز است و بازويش پرقوّت . به چابكى خود را بر كفل كرگدن گرفت و سر خود را دزديد ، كه شمشير شهزاده بر گردن كرگدن آمده ، سرش را در ميان هردو دست او انداخت كه مرد و مركب به‌هم پيچيدند . اسكندر نهيب به عياران داد كه به ميدان ريخته عبد الحميد را بدر بردند . والى تركان هم نهيب داد تا طهماسب را بيرون بردند . اما اسكندر ارسطو را گفت : برو زخم فرزند مرا ببند . ارسطو به فرمودهء شهريار به بالين شهزاده آمده ، به نوعى كه ادراك كامل او مىرسيد زخمش را بخيه زده ، مرهمى نهاد . [ بردن طبل افلاطونى به دست فريدون و جنگ او با طهماسب ] اما چون شب به سر دست درآمد ، ( 49 ) فريدون ثانى به خيال آنكه مانند دستبرد عبد الحميد دستبردى نمايد ، عيّار خود ، آتش‌افروز را طلبيد و گفت : اى سرهنگ ! امشب اراده دارم كه به اردوى سبكتكين رفته طبل افلاطونى را از ايشان بگيرم . آتش‌افروز گفت : هرچه فرمان شهزادهء نامدار باشد فرمانبردارم . پس فريدون مكمّل و مسلّح شده و آتش‌افروز را در جلو انداخته متوجّه اردوى تركان شد . چون به در نقاره‌خانهء تركان رسيد ، پياده شد آتش‌افروز را گفت : اى سرهنگ ! اگر توانى اشترى پيدا كن كه طبل را بر آن باركنيم . پس آتش‌افروز درپى اشتر رفت و شهزاده قدم در نقاره‌خانه نهاد و طبل افلاطونى را ديد كه بر روى كرسى نهاده‌اند . اوّل دوال‌ها را از روى طبل برداشت كه در آن اثنا تركان دلاورى را ديدند كه مىخواهد طبل را بدر برد . طبّال نهيب داد كه اى خيره‌سر ! تو كيستى كه قدم در نقاره‌خانهء تركان نهاده‌اى و طبل افلاطونى را كه از اسكندر گرفته‌ايم مىخواهى بدر برى ؟ فريدون نهيب داد كه : به تو چه نسبت دارد كه متكلّم شوى ؟ خاموش باش و الّا كه هلاكت مىكنم . طبّال دست بر شمشير كرده متوجّه فريدون شد ، كه شهزاده هفده من دوال را بر دور سر گردانيده ، چنان بر فرق آن ترك زد كه هرمغزى كه